السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
631
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
اختصاص حذيفه به علم به منافقان لازم به ذكر است كه اهل سنّت حديثهايى از نادانى عمر نسبت به منافقان آوردهاند و حذيفةبنيمان را به اين علم اختصاص دادهاند و اين كه عمر دربارهى آنان از حذيفه مىپرسيد و او به اين دانش در ميان اصحاب معروف بود ؛ بلكه در بعضى روايتهايشان است كه عمر او را چنين مورد خطاب قرار داد : « اى حذيفه ! قسم به خداوند من از منافقان هستم ! » اينك نمونههايى از آنچه در اين باره گفته شده را برايتان نقل مىكنيم : ابنعبدالبر در شرح حال حذيفه گويد : « عمربنخطّاب از او دربارهى منافقان سؤال مىكرد و او در ميان اصحاب به صاحب سرّ رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم معروف بود . و عمر هنگام مرگ هر يك از آنان به حذيفه نگاه مىكرد ، اگر حذيفه در تشييع جنازه شركت نمىكرد ، عمر هم شركت نمىنمود . » « 1 » و در « إحياء علومالدّين » آمده است : « عمر ، بسيار در تفتيش قلب خود مبالغه مىكرد ، حتّى از حذيفه مىپُرسيد آيا در او آثارى از نفاق مىشناسد ، از آن جهت كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم او را مخصوص به علم به منافقان گردانيده بود . » « 2 » و ذهبى گويد : « زيدبنوهب جهنى كوفى از بزرگان تابعان و ثقههاى آنان است و احتجاج به او مورد اتّفاق همگان است جز آنچه از يعقوب فسوى رسيده است كه در تاريخش گويد : در حديثش پراكندگى بسيارى است و فسوى درست نگفته است ، سپس از روايتش به اين گفتهى عمر مىرسد كه گفت : اى حذيفه ! قسم به خدا من از منافقان هستم ! گفت : و اين محال است . مىترسم كه دروغ باشد . گفت : و از جمله مواردى كه به وسيله آن بر ضعف حديثش استدلال مىشود ، اين روايت او از حذيفه است : اگر دجّال خروج كند ، كسانى كه عثمان را دوست دارند از او پيروى مىكنند . و از آشفتگى روايتش اين گفتهاش است : ما را حديث كرد - به خدا سوگند - ابوذر ، از بريده كه گفت : با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بودم كه يك نفر نزد ما آمد . الحديث .
--> ( 1 ) . الإستيعاب 1 / 335 . ( 2 ) . إحياء علومالدّين 1 / 78 .